تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ a
آرشیو وبلاگ
      نامه به سحر (مجموعه نامه‌های روزهای دور)
پیش فروش بهشت نویسنده: a - شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠

آیا شنیده اید خدا برای جای خالی کسانی که دیگر نیستند گریه کند؟

دوباره نامه می نویسم. برای تخمه فروش محله که شبهای عید تا آخر شب کار می کند ویکی می آید با زنش خلوت می کند. که نصفه شب وقتی فارغ از هر فکر وخیالی می روم حمام ووقتی برگشتم صدای CD  را برای خودم بلند می کنم وآهنگ های اریک کلاپتن وجو ساتریانی را برای بار هزار وچندم گوش می کنم مادرم مانور او را برای من از روی ایوان تماشا کند وبخواهد اتاقم را عوض کند. برای خودم می نویسم که ساعت پنج صبح می روم کله پاچه می خرم ومی آورم توی اتاقم با چراغ سوخت جامد کوهنوردی گرم می کنم تا وقتی می خواهم کوفت کنم از بویش حال بعضی ها به هم نخورد. ومی نویسم برای دنیای کوچکی که همه فکر می کنند بزرگ است اما نیست، آنقدر کوچک هست که بشود کسی را که دو دهه از بوی کله پاچه های من متنفر بود با نامزدش قابلمه به دست دم مغازه حسن کله دید.

می نویسم مثل کودکی که شب عید عیدی که به او نداده اند هیچ، شکلات هم دستش نداده اند.حجره تنهایی ام را یک مانیتور 32 اینچ روشن کرده که فقط به درد پاک کردن تپه چاله های صورت زن ودختر مردم با نرم افزار های ویرایش عکس می خورد، که وقتی آلبوم هایشان را ورق می زنند از من واز موسسه خیریه ای که این مراسم را برایشان ترتیب دیده تشکر کنند و همین خرده  لبخندهایشان وچشمهای گرد شده از تعجبشان هنگام تماشای عکسها تمام حجم دستمزدم را که پوشش می دهد هیچ، خدا را، خدای خودمان که نه، خدای این مسیحی ها را در برق چشمهای عروس های فقیر این غربت سرا می بینم ودرست مثل اولین باری که فلافل خوردم می رقصم وسمای عرفانی ام را با دیوارهایی که چون زنجیر احاطه ام کرده اند قسمت می کنم.

سحر عزیز، همین دوستان مسیحی من در کلیسای محله برای مادر بزرگم دعا کردند واصرار کردند که خودم هم بروم اما به آنها فهماندم با خدای آنها وخیلی خداهای دیگر میانه ای ندارم. که بن بست اعتقادی امروزم را شاید با نمازهای به قول دوستانم بی وقت پر می کنم اما می دانم که حجم استجابت این دنیای من اندازه وسعت دید همین والابی ها و کوالاهایی است که سر شب وصبح های زود زیر ماشین ها له می شوند و کنار جاده می مانند تا یکی بیاید دفنشان کند. ها؟ آها.یادم آمد. می خواستم بنویسم می روم از این مادر مرده ها عکس می گیرم ودهها نفر می آیند توی فلیکر نظر می دهند  و به به وچه چه می کنند. ساختمان بجای حوض فیروزه ای خانه قدیمی استخر نه متری دارد ومن وگاهی یکی از این زنهای ...خل همسایه  ساعت چهار صبح می رویم شنا می کنیم ومن همش می ترسم حالا یک شوهر قلچماغ بیاید به سبک دعواهای خیابانی ایران با قمه پوست مرا بکند.

به جای درخت توت  Gumtree  داریم که کارش فقط آشغال ریختن است. خورشید را نمی شود کم وزیاد کرد اما اشعه  UVاش همیشه در وضعیت بحرانی است  وتا فراموش کنی کرم بزنی زغال می شوی. البته سایه ها پررنگ ترند وکنتراست عکسهایم بالاتر. به قول خودم مکررتر وشاید زیباتر.وتا یادم نرفته هنوز هم برای خودم شعر می خوانم بلند بلند وبا خودم کماکان حرف می زنم، بی صدا، بی رونق،مثل بچه ای که از ترس سرسره بلند پارک آبی لکنت زبان پیدا کرده ودرمان نمی شود. وسط اجراهای تئاتر یک نفره ام می شوم یک موجود توهم زده توی مایه های ناتالی پورتمن در قوی سیاه، که می خواهد به همه دنیا بگوید اینجا خانه ها دیوار ندارند ومردم احساس امنیت می کنند وخبری از آیفون تصویری وغیر تصویری نیست.اینجا هم دیوارهای بلندی دارد که یک مشت مست وپاتیل پای آن می شاشند وگاهی خلط تف می کنند وحال آدم را به هم می زنند. روی دکلمه ام تعدادی اسم جر وا جر می شوند واین رشته ها می شود یک نخ کاموا برای بافتن گذشته ای جدید، خالی از خاطرات بد، از آنهایی که لیلا می خواهد.

آیا شنیده اید خدا بلیط بهشت را برای کسانی که تمام عمرشان زجر کشیده اند وبا سخت ترین بیماری ها می میرند پیش فروش کرده است؟ وبسم الله الرحمن الرحیم

  نظرات ()
مطالب اخیر رنجیده خاطرم گردگیری بازگویی چند خاطره نوشته های بهاری موجود فرضی پیش فروش بهشت عزیز همین که نمی دانی تسلیت لحظه های دور
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من سکوت سفید ولوج وصله پینه ناتائیل مریم گنجشکک اشی مشی کیمیا قاصدك-سمیه صبا شبیه خودم-لیلا حرفهای همیشه-لاله بید مجنون بی‌ کاروان کولی به رنگ دریا ایمان.الف.خلیفه انگیزه زندگی یه کم هوای تازه A Different Teacher اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من